Other Editions

سوشا مکانی و پستی که پاک و تکذیب شد

فوتبال ترایب- دروازه بان سابق پرسپولیس حتی در روزهایی که کیلومترها با فوتبال ایران فاصله دارد، می تواند با یک پست اینستاگرامی حاشیه ساز شود؛ هرچند مثل خیلی از پست هایی که این روزها پاک و تکذیب می شوند، او هم با همین سیاست تلاش کرد تا این حاشیه جدید را خیلی زود جمع کند.

مکانی که در لیگ نروژ هم نتوانست چندان موفق باشد و به زودی از استروم گادست جدا خواهد شد، به تازگی پستی در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد که به نظر می رسید در پاسخ به صحبت های اخیر علیرضا بیرانوند، دروازه بان فعلی پرسپولیس باشد. بیرانوند بعد از شعارهایی که هواداران در دیدار مقابل ذوب آهن علیه بازیکنان پرسپولیس دادند، اعلام کرد در پایان فصل از جمع قرمزها جدا می شود.

اما سوشا خیلی زود اعلام کرد که این پست ارتباطی به بیرانوند ندارد:” از نظر من اصلا چنین چیزی درست نیست و می‌توانید از هر فوتبالیستی که می‌خواهید بپرسید که آیا من تا امروز شده که با کسی مشکل داشته باشم یا نه؟ از نظر من هر فوتبالیستی جای خودش هست و جای کسی را تنگ نمی‌کند ضمن اینکه پست‌های من برای فالوورهایی است که در روزهایی که هیچ کس پشت من نبود من را دنبال و حمایت می‌کردند. من همیشه زیرعکس هایی که می گذارم سعی می‌کنم روایتی از کتابی که خوانده‌ام را برای مخاطبانم قرار دهم و واقعا نمی‌دانم این روایت چه ارتباطی به علیرضا بیرانوند یا هر بازیکن دیگری می‌تواند داشته باشد.”

اما این پست که حالا پاک شده و تنها عکس آن در صفحه مکانی باقی مانده، چه بود؟

 خری و شتری بدور از آبادی، بطور آزادانه باهم زندگی می کردند. نیمه شبی در حال چریدن علف، حواسشان نبود که ناگهان وارد آبادی انسان ها شدند! شتر چون متوجه خطر گردید رو به خر کرد و گفت: ای خر! خواهش می کنم سکوت اختیار کن تا از معرکه دور شویم و مبادا انسان ها به حضورمان پی ببرند!

خر گفت: اتفاقا درست همین ساعت، عادت نعره سر دادن من است!

شتر التماس کرد امشب نعره کردن را بی خیال گردد، تا مبادا به دست انسانها بیفتند…

خبر گفت: متاسفم دوست عزیز! من عادت دارم همین ساعت نعره کنم و خودت می دنی ترک عادت موجب مرض است و هلاکت جان!!!

پس خر بی محابا نعره های دلخراش بر میداشت!!

از قضا کاروانی که در آن موقع از آن آبادی می گذشت، متوجه حضور آنان گردید و آدمیان هر دورا گرفته و در صف چارپایان بارکش گذاشتند… صبح روز بعد در مسیر راه، آبی عمیق پیش آمد که عبور از آن برای خر میسر نبود.

پس خر را بر شتر نشانیده و شتر را به آب راندند.

چون شتر به عمق آب رسید, شروع به پایکوبی و رقصیدن نمود!!

خر گفت: ای شتر جه میکنی؟

نکن رفیق! وگرنه می افتم و غرق می شوم!!

شتر گفت: خر جان! من عادت دارم در آب برقصم!!

ترک عادت هم موجب مرض و هلاکت است!!

خر بیچاره هرچه التماس کرد، اما شتر وقعی ننهاد…

خر گفت تو چه رفیقی هستی؟!

شتر گفت: چنانکه دیشب نوبت آواز بهنگام خر بود، امروز زمان رقص ناساز اشتر است…